کانون مهدویت تسنیم

دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

کانون مهدویت تسنیم

دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

کانون مهدویت تسنیم

سلام علی آل یس
تا زمانی که انـسان تـوان شـناخت امام را نداشته باشد، سخن گفتـن از ظـهور او بی‌معناست. ظهور امام واقعه‌ای نیسـت که ناگـهان روزی اتفـاق افتد، بلـکه امـری اسـت کـه هـر روز در وجـدان مـؤمنان شیعی، حاصل مـی‌شود.
ظـهـور آینـده‌ی امـام مـسـتلزم اسـتـحاله‌ی قلـب انسان‌هاست و این ظهور تدریجی به ایمـان پیـروان و نفس وجود آنان بستگی دارد.

ما نیز معنـای انتـظار را نارضـایتی از وضـع مـوجود و تلاش جهت بهبود اوضاع می‌دانیم.

و ایـن بـهانـه‌ای شـد تـا بـامــدد ربّ مــنّان در سـال 1388در کانونی با نام متبرک «کانـون مـهـدویت تسنیم» با هــدف اعـتلای اسـلام و تلـاش در جـهت تعجیل فرج گرد هم آمدیم.

نــام کــانون را بــا الــهام از آیـه‌ی 27 سوره‌ی مبارکه مطففین (وَ مِـزَاجُهُ مِن تَسْــنِیمٍ عَـیْنًا یَـشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ) "تسـنیم" برگزیدیم تا بکوشیم مصداقی از معنای آن و همچون آن چشمه‌ی جوشان باشیم.

سعـی بر ایــن بود که مهــارت‌های مخـتلفی برای منـتظران آن حضــرت تبــین و تفــسیر شود. کانون فرصــتی‌ست برای اعـلام حــضور هـر مـنتظری که خــواهان به ســر آمدن ایــن انتـظار است تا به هر نحوی که می‌تواند در جهت تحقق اهداف انتظار بکوشد.
و به انتظار تو دیگر ننشـستیم، یا علــی گفتیم و به امید آمدنتان ایستادیم،
باشد که قبول درگاهتان افتد.

__________________________

- هنر آن است که فردی بی‌هیاهوهای سیاسـی و خودنمایی‌های شیــطانی بــرای خــدا به جهاد برخیزد و خــود را فــدای هــدف کند، نه هوی و این هنر مردان خداست.
امام خمینی (رحمة الله علیه)

- هرچه زمان می‌گــذرد، تجــمع اصــحاب حــق را، "واجب‌تر و فوری‌تر" احساس می‌کنم.
امام خامنه‌ای (مدّظله العالی)

دستان مشــتاقت را به گرمـی می‌فشــاریم، اینجا کانون مهدویت تسنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم:

نویسندگان

۱۹ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

بسم اللّه الرحمن الرحیم

انقلاب اسلامی و نهضت امام خمینی(ره)برگشت به معنویتی است که در صدد است ماوراء هر چهار جریانی که در پست قبل ذکرشد از غرب بگذرد و زمینه حاکمیت معصوم را فراهم نماید.

نهضتی که معتقد است بشر باید در نظام الهی زندگی کند تا به آرمان های اصلی اش پشت نکرده باشد و انسان در فطرت انسانی خود مستقر باشد.چنین بستری را که بر عدالت و معنویت تاکید میکند طلحه و زبیر تحمل نمی کنند ولی مستضعفان برعکس نخبگان بهتر می توانند آن را بپذیرند و ما از روزی که ظهور جلوات پروردگارمان را درتمام مناسبات جامعه طلب نکردیم و جذب فرهنگ مدرنیته وتوسعه به روش غربی شدیم،مسئولیت های خود نسبت به سایرین را از دوش خود فرو گذاشتیم و در نتیجه مستضعفان را فراموش کردیم به همان اندازه  شور انقلاب در جوانان مان ضعیف شد و تحرک آنان کند گشت و از اهداف اصلی باز ماندیم و به عبارتی دیگر با بسط مدرنیته در درون انقلاب، انقلاب در مسیر نفی خود قدم برداشت.

فرهنگ تشیع در عین آن که یک فرهنگ کاملا منطقی است،ولی یک موضوع سطحی نیست که افراد معمولی بتوانند آن را به راحتی بفهمند،وقتی طبق آیات قرآن پذیرفتیم علاوه بر اطاعت خدا باید رسول خدا و اولی الامر هم اطاعت کرد چون خداوند ما را دعوت نمیکند از کسی اطاعت کنیم که مارو به گمراهی بیندازد.پس علاوه بر رسول خدا اولی الامر هم که خدا دستور اطاعت از او را به ما داده است باید معصوم باشد و معلوم است که در زمان غیبت امام معصوم آن هایی که خدا دستور اطاعت از آن ها را به ما داده است،از طریق پیروی از سخنانشان توسط فقیه کارشناس برای ما از متون دینی استخراج می شود اطاعتشان عمل می گردد.همین طور که امروز مردم معمولی تفاوتی بین حاکمیت فقیه با حاکمیت غیر فقیه نمی گذارند.در صدر اسلام همه مردم معمولی تفاوتی بین علی با سایر صحابه نمی گذاشتند.به همین جهت مردم عادی راحت ابابکر را پذیرفتند.

درست است که فرهنگ شیعه فرهنگی است منطقی ولی هر قدر مردم سطحی شوند به همان اندازه نمی تواند بین ولایت فقیه و ولایت فرهنگ مدرنیته فرق بگذارند.از آن طرف چون فرهنگ مدرنیته با زبان نفس اماره با مردم سخن می گویدبیشتر تحت تاثیر آن قرار می گیرند.

اگر سعی شود مردم در زندگی خود متوجه ی افق های برتر شوند،به راحتی اندیشه و تفکر شیعه را می پذیرند.

هر نوع زندگی که به سوی حاکمیت حق نباشد و به امام معصوم نظر نداشته باشد،سرتاسرش پوچی و بی تمدنی است.به همین جهت پیامبر و ائمه اصرار دارند انسان باید در زندگی امام زمان خود را بشناسد و گرنه به مرگ جاهلیت مرده است.پس مواظب باشیم روزمرگی ها و پوچی ها در زیر پوشش یک نوع زندگی که به ظاهر جدی و مفید است،پنهان نشود.


برگرفته از کتاب انقلاب اسلامی برون رفت از عالم غربی

  • شورای مرکزی

"بسم الله الرحمن الرحیم"

آفت شناسی کار تشکیلاتی:


یک توصیه که به نظر من خیلی مهم است این است که این چنین کارِ بزرگ و گسترده ای (کار تشکیلاتی)، فکر و نظر بسیار محکمی لازم دارد. اگر این پشتوانه فکری و نظری را  نداشتید، این خطرها در کمین شماست.

یک کار به شدت قوی و عمیق نظری و نرم افزاری حتما نیاز دارید...

به نظر من می رسد که این پشوانه فکری و مذهبی، بایستی خیلی مورد اطمینان باشد. اگر نشد دچار سطحی گری می شوید، دچار انحراف می شوید. نه این که شما منحرف بشوید، تشکیلاتتان آفت انحراف پیدا خواهد کرد، آفت سطحی نگری پیدا خواهد کرد، آفت تکرار پیدا خواهد کرد، احیانا آفت تحجرهای خطرناک پیدا خواهد کرد.1


تحجّر:

ما وقتی می گوییم تحجر، فورا ذهن ها می رود به تحجر مذهبی؛ بله آن هم یک نوع تحجر است، اما تحجر فقط تحجر مذهبی نیست، بلکه خطرناک تر از آن تحجر سیاسی است؛ تحجرهای ناشی از شکل بندی تحزّب و سازمان های سیاسی است که اصلا امکان فکر کردن به کسی نمی دهد.

اگر ده دلیل قانع کننده برای حقانیت یک موضوع ذکر کنیم، قبول می کند ولی در عمل طوری دیگر نشان می دهد! چرا؟ چون حزب، آن تشکیلات سیاسی بالای سر، مثل پدر خوانده مافیا، از او این گونه خواسته است. این را انسان متاسفانه در برخی از گوشه کنارهای حتی محیط دانشگاه می بیند.

پس آن مجموعه ای که دچار چنین تحجری باشد، دیگر روشن فکر نیست؛ چون روشن فکری لازمه اش، حق طلبی، چشم باز و تکیه به منطق و استدلال است.2


دشمنی با رقیب تشکیلاتی:

نگذارید تشکل های دانشجویی و اجزای نهضت دانشجویی به دشمنان تبدیل شوند. رقیب خوب است؛ رقابت مثبت.3




برگرفته از کتاب کار باید تشکیلاتی باشد.

واحد خواهران

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1. دیدار مقام معظم رهبری با مسئولین بنیاد فرهنگی خاتم الاوصیاء 1392/2/2

2. بیانات در دیدار دانشجویان نمونه و ممتاز دانشگاه ها 1381

3. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه های شیراز 1387

  • شورای مرکزی

بسم الله الرحمن الرحیم

نظـام جمهورى اسلامى توانسـته اسـت به یک قلـه اى دسـت پیدا کنـد که عبـارت اسـت از پـرورش زنـان فرزانه و صاحب اندیشـه و صاحب رأى و نظـر در ظریفترین و حساسـترین مسـائل یک جامعه.
درباره‌ى مسـئله‌ى زن در جامعه، اسـاس مشـکل، دو چیز اسـت؛ دو نقطه‌ى اساسـى اسـت؛آن دو چیز، یکى عبارت اسـت از نگاه غلـط و بد فهمیـدن جایـگاه زن و شـأن زن در جامعه؛ که این نـگاه و این بدفهمى از غرب شـروع شـده و خیلى هم قدیمى و ریشـه دار نیسـت.اگر نگاه کنیـم، مى‌بینیـم این نـگاه غلـط، ایـن کج فهمـى و بدفهمـى در زمینـه‌ى شـأن زن در جامعه، شـاید در حـدود صد سـال، صد و پنجاه سـال بیشـتر در غرب سـابقه ندارد و از غرب سـرریز شـده اسـت به جوامع دیگر، از جملـه جوامع اسلامى. ایـن یک نقطه اسـت.
نقطه‌ى دوم که اسـاس مشـکل اسـت، بد فهمیدن مسـئله‌ى خانواده و بـد عمل کـردن در رفتارهاى داخـل خانواده اسـت.
 این دو مشـکل اسـت که به نظر ما بحـران مسـئله‌ى زن را - که امروز یک مشـکل اساسـى در دنیاسـت - بوجـود آورده. شـاید تعبیـر »بحـران زن« تعبیـر تعجب آورى باشـد.

  • شورای مرکزی

بسم اللّه الرحمن الرحیم

خودی و غیر خودی ها:

باید وجود موجود انقلاب را باز خوانی کنیم و جایگاه آن را نسبت به هدف توحیدی اش بسنجیم.تا اولا:معنی ریزش های افراد را در آن به درستی درک کنیم،ثانیا:جایگاه مشکلات را در غفلت از روح توحیدی و غرب زدگی پنهان خود رابشناسیم.

یکی از جبهه هایی که خود را زیر پوست انقلاب جا داد ولی باروح انقلاب هماهنگی نداشت  و تاکنون موجب مشکلاتی برای انقلاب شده است و یا در آینده میشود،حجتیه ای ها بودند که در عین ظاهر مذهبی به جهت روح غرب زدگی پنهان شان و اشرافیتی که با خود داشتند از اول مقابل انقلاب ایستادند.این ها مذهب را امری فردی می دانستند و نسبت  به حاکمیت احکام حساس نبودند این عدم حساسیت را زیر پوشش آن که باید حضرت صاحب الامر بیایند و عدالت را برقرار کنند توجیه میکردند،عملا برایشان مهم نبود شاه حاکم برسرنوشت جامعه باشد یا نباشدمعتقد بودن اسلام یعنی اینکه من کراواتم رابزنم،بهترین برنامه زندگی را داشته باشم،اروپا هم بروم،نماز هم بخوانم.به قول خودشان<<مادر زمان طاغوت نماز میخواندیم،در زمان یاقوت هم نماز میخوانیم برای ما فرقی نکرده است>>این جریان چیزی بنام حضور تاریخی غدیر را نمیفهمد،غدیر را بیشتر وسیله اختلاف بین شیعه و سنی کرده است.

از جمله جریان هایی که به ظاهر در کنار انقلاب بودند ولی باهدف اصلی انقلاب که حاکمیت حکم خدا و نظر به توحید ربوبی بود مخالفت داشتند.ملی مذهبی ها بودند که تحت عنوان نهضت آزادی توسط مهدی بازرگان پایه گذاری شد.این ها نمونه روش سکولاریسم هستند،میگفتند اسلام باید مثل مسیحیت جامعه را تغذیه کند ولی قیصر در جای خود و پاپ در جای خود.اینان عموما تحصیل کرده اروپا بودند و تحت جریان های مسیحی آن جا قرار داشتند ولی اسلام را مذهب خود قرار داده بودند.این ها معتقدند اسلام خوب است،بهترین دین هم هست،ولی حکومت باید ب روش مدرن بر مبنای فرهنگ مدرنیته اداره شود.در زمان شاه هم میگفتند شاه فقط سلطنت کند ولی حکومت نکند،اداره ی کشور هم بر اساس قواعد فرهنگ مدرنیته و به همان روش سکولار به عهده روشنفکرها باشد.

در امور فردی همه را دعوت به مذهب میکردند ولی اصول غربی را به عنوان کاملترین روش زندگی پذیرفته بودند.هم اکنون هم در عین انتقاد به بعضی از کار ها آمریکا با آنها رابطه خوبی دارند.

جریان سومی که سابقه ی مبارزه بانظام شاهنشاهی را داشتند ولی از همان ابتدا و خیلی صریح با انقلاب مقابله جریان روشنفکری لائیک بود.حرف اینها این بود ک شاه مرتجع است و نمیتواند ما را به سکوهای غرب برساند.پس شاه را عزل کنیم تا خودمان بهتر از شاه جامعه را به مدرنیته برسانیم.

هرسه این جریان ها باانقلاب اسلامی به معنی واقعی مخالفند و در این که باید ارزش های غربی در مناسبات اجتماعی و اقتصادی و آموزش حاکم باشد متفق اند.

جریان چهارمی نیز در انقلاب هست که میتوان تحت عنوان سکولاریسم پنهان از آن نام برد این جریان در عین این که انقلاب اسلامی را قبول دارد و معتقد است که باید تربیت اسلامی در صحنه باشد و ولایت فقیه در جامعه نقش داشته باشد ولی در عمل به جای تاکید بر عدالت و معنویت به امید پیشرفت کشور  با الگوی غربی به اقتصاد سکولار تن میدهد و اشرافیت اقتصادی و طبقه ممتاز بروکرات را قبول میکند و پیشرفت به سبک غربی را تا آن جا برای نظام اسلامی ضروری میداند که تصور می کند هر جریان که بخواهد ما را از آن پیشرفت عقب بیندازد مخالف انقلاب است.


برگرفته از کتاب انقلاب اسلامی برون رفت از عالم غربی

  • شورای مرکزی

بسم الله الرحمن الرحیم

 عوامل ظهور و بروز حیا

در ابتدا باید بدانیم که حیا امری است فطری و نه اکتسابی.حیا،در سرشت همه‌ی انسان‌ها وجود دارد و صرفا باید آن‌را ظاهر کنیم.شاید نسبت به حجاب افرادی باشند که با نفرت برخورد کنند و به بی‌حجابی افتخار کنند؛اما در جامعه،کسی را نمی‌بینید که نسبت به حیا اشتیاق نداشته باشد و یا از حیا متنفر باشد.هیچ کس اگر به بی‌حیایی توصیف شود خوشحال نمی‌شود.

تظاهر به حیا:حیا را می‌توان با افزایش حرارت بدن،سرخی گونه‌ها،خم‌کردن و یا برگرداندن سر،به زمین خیره شدن و مخفی کردن صورت جلوه‌گر ساخت.به طور کلی صفات اخلاقی به‌گونه‌ای است که حالات ظاهری آن،اصل صفات را در قلب انسان پدید می‌آورد.به عنوان مثال اگر شخصی احساس کند فلان خصیصه‌ی اخلاقی در او وجود ندارد،باید تظاهر به آن بکند تا کم‌کم در وجودش نهادینه گردد.

مراقبت از چشم:در روایت آمده است که محل حیا چشم انسان است.کسی که می‌خواهد حیا را در وجودش نمایان کند،باید ابتدا بر روی چشمانش تمرین کند.

شهرت و خوشنامی:شأن و منزلت اجتماعی افراد و حرمتی که جامعه برای آن‌ها قائل است،عامل مهمی برای تقویت حیاست.افراد موجه و محترم در اجتماع از بسیاری از امور برای حفظ این احترام صرف نظر می‌کنند.در واقع "حیای اجتماعی" آن‌ها زیادتر می‌شود.

راه‌های حفظ حیا:۱-همواره مراقب رفتار و کردار خویش بودن.
۲-رعایت "حیا در پوشش" حتی در برابر محارم.
۳-دوری از عوامل تحریک کننده‌ی شهوت مثل تصاویر و فیلم‌های تحریک کننده.
۴-کاستن خطاها باعث حفظ حیا می‌شود و برای کاستن خطاها باید کم‌تر حرف زد.


برگرفته از کتاب حیا دکتر بانکی

  • شورای مرکزی

"بسم الله الرحمن الرحیم"


ادامه قسمت قبل...

"شاخص ها و بایدهای تشکیلات موفق انقلابی" :


اختلاف سلیقه ها را کنار بگذارید و دنبال وجه اشتراک باشید:

من طرفدار حرکت های مومنانه و متدینانه و طرفدار جوانی هستم که با انگیزه ی دینی در میدان سیاست، علم و اقتصاد وارد می شود. جوانی که شعارش ارزش های دینی است، برای من مثل یک موجود مقدس و محبوب است. البته من همه ی جوانان را دوست دارم؛ اما جوانانی که ارزش های دینی برای آنها مهم است، در چشم من خیلی عزیزند.

عده ای با تظاهر کردن به ارزش های دینی، بی نظمی ایجاد می کنند که من با این کار موافق نیستم، هر کدام از تشکل ها کار خود را انجام دهند؛ اما با هم دوست باشند و به هم اهانت نکنند. البته چالش علمی و فکری برای پیش رفتن و رشد پیدا کردن، خوب است.

مجموعه ای که دارای فکر سیاسی و اجتماعی است، افراد آن در گوشه ای جمع شوند و بنا کنند به استدلال کردن و حرف زدن. وقتی کارشان تمام شد، مجموعه ی دیگری که حرف اینها را قبول ندارند، در گوشه ی دیگری جمع شوند وافرادش بنا کنند به استدلال کردن و حرف زدن.1


و توصیه می کنم که از اختلاف نظرها، اختلاف سلیقه ها جداً پرهیز کنید. اختلاف سلیقه ها را کنار بگذارید، دنبال وجوه مشترک بگردید. من تعجب می کنم از کسانی که حاضرند با افرادی که از لحاظ دارا بودن ایدئولوژی مادی و الحادی نقطه ی مقابل ما هستند، وجه مشترکی پیدا کنند اما با برادران مسلمانشان حاضر نیستند.

بگردید دنبال وجه مشترک، مشترکات بین ما زیاد است. الان شاید به تعداد افرادی که در اینجا حضور دارند در جمع حاضر، نقطه نظرها و سلیقه ها وجود داشته باشد؛ اما بالاخره یک انگیزه واحدی، یک وجه مشترکی ما را اینجا جمع کرده است. این وجه مشترک را پیدا کنیم، تقویت کنیم. این یک هوشمندی بزرگ است، این یک هوشمندی لازم است و امروز مسلمان مبارز انقلابی باید این هوشمندی را داشته باشد.2


بحمدالله "شاخص ها و بایدهای تشکیلات موفق انقلابی"به پایان رسید. ان شاالله در قسمت های بعد به آفت شناسی کار تشکیلاتی خواهیم پرداخت.



برگرفته از کتاب کار باید تشکیلاتی باشد

واحد خواهران

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1. بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه های استان زنجان 1382/7/22    

2. بیانات در 1358/3/16

  • شورای مرکزی
بسم اللّه الرحمن الرحیم
زینب کبـرى‌یـک نمونـه‌ى برجسـته‌ى تاریخ اسـت کـه عظمت حضـور یـک زن را دریکـى از مهمتریـن مسـائل تاریـخ نشـان میدهـد. اینکـه گفتـه میشـود در عاشـورا، در حادثـه‌ ی کربلا، خـون برشمشیر  پیـروز شـد عامـل این پیـروزى، حضـرت زینـب بـود؛ والا خـون در کربلا تمام شـد.حادثـه‌ى نظامى با شکسـت ظاهـرى نیروهاى حـق در عرصـه‌ى عاشـورا به پایـان رسـید؛ امـا آن چیزی که
موجب شـد این شکسـت نظامى ظاهرى، تبدیل به یـک پیروزى قطعی دائمى شـود، عبـارت بـود از منش زینـب کبرى‌؛ نقشی که حضـرت زینب بـر عهـده گرفت؛ ایـن خیلـى چیز مهمـى اسـت.
ایـن حادثه نشـان داد که زن در حاشـیه‌ى تاریـخ نیسـت؛ زن در متن حـوادث مهم تاریخـى قـرار دارد.
خطبه‌ى فراموش نشـدنى زینـب کبرى‌ در بـازار کوفه یـک حـرف زدن معمولى نیسـت،یـک تحلیـل عظیـم از وضـع جامعـه‌ى اسلامى در آن دوره اسـت که با زیباترین کلمـات و بـا عمیقترین و غنى‌ترین مفاهیم در آن شـرایط بود.دشـمن کـه بـه حسـب ظاهـر در کارزار نظامى پیروز شـده اسـت و 
مخالفین خـود را قلع و قمع کرده اسـت تحقیـر و ذلیل شـود؛ داغ ننگ ابـدى را به پیشـانى او میزنـد و پیـروزى او را تبدیـل میکند به یک شکسـت؛ 
ایـن کار زینب کبرى‌ اسـت. زینـب(س) نشـان داد که میتـوان حجـب و عفـاف زنانـه را تبدیل کرد بـه عـزت مجاهدانـه، به یـک جهـاد بزرگ. او زن تاریخ اسـت؛ ایـن زن، دیگر ضعیفـه نیسـت. نمیشـود زن را ضعیفه دانسـت. ایـن جوهـر زنانه‌ى مؤمـن، اینجـور خودش را در شـرایط دشـوارنشـان میدهـد
 این زن اسـت کـه الگوسـت؛ الگـو بـراى همه‌ى مـردان بـزرگ عالـم و زنـان بـزرگ عالـم. انقلاب نبـوى و انقلاب علوى را آسیب شناسى میکنـد؛ میگویـد شـماها نتوانسـتید در فتنه،حق را تشـخیص بدهید؛ نتوانسـتید بـه وظیفه تـان عمل کنید؛ نتیجه ایـن شـد کـه جگرگوشـه‌ى پیغمبـر سـرش بـر روى نیـزه رفت.عظمـت زینـب را اینجـا میشـود فهمید.
دنیاى فاسـد غرب خواسـتند بـروز زن را، شـخصیت زن را در روشـهاى غلط و انحرافی که همراه بـا تحقیر جنس زن اسـت، به زور بـه ذهن دنیا فـرو کنند:زن بـراى اینکه شـخصیت خودش را نشـان بدهد، بایسـتى بـراى مردان 
چشـم نواز باشـد.این شـد شـخصیت برای یک زن؟! بایسـتى حجـاب وعفـاف را کنـار بگـذارد، جلوه گـری کند 
تـا مردهـا خوششـان بیاید. ایـن تعظیم زن اسـت یا تحقیـر زن؟ این غـرب مسـت دیوانـه‌ى از همه جـا بى‌خبر، 
تحـت تأثیر دسـتهاى صهیونیسـتى، ایـن را به عنـوان تجلیـل از زن علـم کرد؛ یـک عده هم بـاور کردنـد. عظمت 
زن بـه این نیسـت که بتواند چشـم مردهـا را، هـوس هوسـرانان را به خودش جلـب کند؛ ایـن افتخارى بـرای یک
زن نیسـت؛ ایـن تجلیل زن نیسـت؛ این تحقیر یک زن است.
عظمت زن آن است که بتواند حجب وحیاو عفاف زنانه را که خداوند در جبلت زن به ودیعه نهاده است حفظ کند.
انقلاب ما انقلاب زینبـى اسـت. از اول انقلاب، زنـان یکى از برجسـته ترین نقشـها را در ایـن انقلاب ایفـاء کردند. 
هم در خـود حادثـه‌ى بـزرگ انقلاب، هـم در حادثه‌ى بسـیار بزرگ هشـت سـال دفـاع مقـدس، نقش مـادران، 
ًکمتر نبـودانقلاب مـا اینجـورى پیـش رفـت. قـدرت و عظمـت ایـن انقلاب بـه ایـن چیزهاسـت؛ بـه دل دادن بـه معنویـت، مجـذوب شـدن در مقابل لطـف الهی.

برگرفته از کتاب نگاه انقلاب اسلامی به مسئله زن
  • شورای مرکزی
بسم اللّه الرحمن الرحیم
آثار غفلت جهان اسلام ازموضوع حاکمیت اسلام بر همه ی امور اجتماع موجب شد که مسلمانان به آن نتایج درخشانی که از طریق اسلام میتوانستند برسند،نرسند و در نقطه های عطف تاریخ آن طور که باید و شاید تصمیم گیری نکنند و در نتیجه نه تنهاجامعه به سوی اهداف اصلی اش حرکت نکند بلکه به انحراف کشیده شود.
وقتی25سال بعد از رحلت پیامبر(ص)امامی معصوم<<علی(ع)>> حاکم شد،عایشه با جنگ جمل امام را تضعیف کرد و مردمی که معنی غدیر را نمیدانستند،تحت تاثیر قرارگرفتند.اما همین مسلمانان بعد از رحلت پیامبر و طرح حاکمیت از طریقه سقیفه پیشنهاد فاطمه زهرا(س) در رابطه با برگشت به غدیر و حاکمیت علی(ع) را نپذیرفتند.
وقتی امیرالمومنین(ع)در راس حکومت قرار گرفتند،عایشه بنای مخالفت گذاشت و مردم را جهت جنگ با حضرت دعوت کرد و بالاخره عده ای پذیرفتند و وفاداری بسیاری از خود در این رابطه نشان دادند و اینگونه از عایشه تبعیت کردند.
عایشه چه فرهنگی را پیشنهاد میکرد؟!که مردم پذیرفتند و فاطمه ی زهرا(س) چه فرهنگی را؟!که مردم رد کردند.فاطمه ی زهرا(س) آنها را به حاکمیت امام معصوم دعوت میکرد در حالی که آنها معنی چنین حاکمیتی را که زمین را به آسمان معنویت کند نمیفهمیدند.ولی احترام به همسر پیامبر(ص) را می فهمیدند.
سکولاریسم از اینجا میتواند جای خود را باز کند،میگوید:امام معصوم میخواهیم چکار؟!اگر یک آدم زرنگِ قاطع سرکاربیاید،امور ما از طریق مدیریت اومی گذرد.
علی(ع)میخواهد ما روی مرز خود باشیم و به عدالت و معنویت بیندیشیم پس چه موقع ثروتمند شویم؟؟
ملتی که امام معصوم بخواهد باید خیلی چیز ها را زیر پا گذاشته باشد.
ذات انقلاب اسلامی از جنس حاکمیت امام معصوم است؛اگر جایگاه تاریخی انقلاب را در نظر بگیریم و به سخنان امام خمینی توجه کنیم متوجه میشویم که هدف اصلی انقلاب اسلامی،جاری شدن حکم خدا در نظام سیاسی،آموزشی،اقتصادی جامعه است. امام خمینی میفرمایند:مجرد بودن رژیم اسلامی مقصد نیست، مقصد این است که در حکومت اسلامی اسلام حکومت کند.
انگیزه اصلی آنان که به میدان آمدند و موجب تحقق انقلاب شدند چنین مطلبی بود.وقتی مقصد اصلی انسان حاکمیت حق باشد،برای رسیدن به این مقصد هزینه های مالی و جانی آن راهم متحمل میشود.

برگرفته از کتاب انقلاب اسلامی، برون رفت از عالم غربی
  • شورای مرکزی

بسم الله الرحمن الرحیم

  ضرورت وجود نبی و شیوه کار تربیتی انبیا 

پس از درک ضرورت "دین و وحی"(که در یادداشت های گذشته به اجمال آمد)،باید درکی صحیح از ضرورت وجود نبی و کار تربیتی انبیا نیز داشته باشیم.دید ما نسبت به این موضوعات باید اصلاح شود.

گاهی ما پیامبر را صرفا یک "پست‌چی" میدانیم که پیامی را تحویل می‌دهد و می‌رود.باید توجه داشت که "تحویل پیام و پست‌چی بودن" تنها بخشی از دین و وظایف رسول است.بخش دیگر دین،"مجوعه اعمال و رفتار و برخوردهای رسول" مبتنی بر پیام الهی است.

نیاز انسان به دین،با تحویل یکجا و کامل پیام الهی در لوح ویا کتابی خاص مثل قرآن برطرف نمی‌شود.انبیا با انسان‌ها و جوامع مسخ شده‌ای روبرو هستند که از اصل و انسانیت خود فاصله گرفته‌اند.هرکدام از این انسان‌ها به شکلی خاص در حال چریدن است چون انسانیت خود را فراموش کرده و صرفا به امور حیوانی و دنیایی مشغول‌اند.پیامبر،باید این انسان‌ها و جوامع راکد و ایستا را آنچنان به تحرک و پویایی برساند که مومنانی چون سلمان و ابوذر تربیت شوند.برای این امر انسان‌ها باید بفهمند که "چه هستند؟" و "کجا هستند؟" و "کجا باید بروند؟" و این کار مهم محقق نمی شود مگر با تبیین درست پیام الهی و برخوردهای حساب شده و برنامه ریزی تدریجی مبتنی بر احکام الهی.

این،شاید مهم‌ترین دلیل ضرورت وجود و ماندن پیامبر در کنار مجوعه پیام الهی(به عنوان مثال "قرآن")و توضیحی مختصر در رابطه با شیوه کار انبیا باشد.


برگرفته از مطالب استاد غنوی

  • شورای مرکزی

بسم الله الرحمن الرحیم

  حیای منفی

ضرورت بحث درمورد حیای منفی از آن جهت است که در مقوله حیا،همچون بسیاری از ارزش‌های دیگر زمینه‌ی افراط و تفریط وجود‌ دارد.امام حسن عسکری(ع) می‌فرمایند:"بدان که برای حیا میزان و اندازه ای است و چون فزونی یابد،از حد اعتدال پا را فراتر نهاده و اسراف است." لذا باید مواردی که حیا روا نیست مشخص شود تا دچار افراط و تفریط نشویم.که از ان جمله است:در کسب علم،اقرار به جهل،مشورت،خطابه،مخالفت با رسوم غلط،صدقه دادن،کار خیر،اشتغال‌های معمولی،همنشینی با مستضعفان،احترام به پدر و معلم،درخواست از خدا و اولیایش و ...   

حیا در کسب علم،محرومیت می‌آورد.بعضی دانشجویان حیا می‌کنند که در کلاس از استاد سوال بپرسند و برخی افراد حیا میکنند که احکام اسلامی را بپرسند.این رفتار سبب می‌شود که از کسب علم به گونه‌ی مناسب جا‌بمانیم و احکام را به غلط انجام دهیم در حالیکه وظیفه ما پرسش است و وظیفه استاد و یا عالم دینی پاسخ دادن مناسب به سوال ما است حال در هر سطح علمی که باشد. 

اساتید و معلمان و روحانیون از حیای اقرار به جهل و ندانستن نهی شده‌اند. اقرار به ندانستن نباید مایه شرم ما باشد. در هنگام نیاز به مشورت جای شرم و حیا نیست و باید از هر شخصی که می تواند مفید باشد مشورت گرفت چه کوچک‌تر باشد و چه بزرگ‌تر. 

گاهی نیاز است که در جمعی سخنرانی و خطابه داشته باشیم.در این صورت ممکن است که با عکس‌العمل‌های متفاوت روبرو شویم،در ایراد سخن نباید دچار شرم شویم ولی در محتوای مطالب باید رعایت شرم و حیا بشود. گاهی آداب و رسوم غلطی در جامعه جا می‌افتد که خلاف حکم خداست.در این موارد انسان،باید با این آداب مخالفت کند و گفتن جمله "حیا کردم و مجبور شدم این آداب را بپذیرم"مورد قبول نیست.

 در سایر موارد نیز این امر صدق میکند که حیا نباید جنبه حیای منفی به خود بگیرد.در مواردی مثل صدقه‌دادن و کار خیر،کار‌کردن و انتخاب شغل،انتخاب همنشین و دوست،نوع زندگی و ساده زیستی،احترام به افراد،نیایش و مناجات با خدا و درخواست حاجات از خدا و اولیای الهی.    


 برگرفته از کتاب حیا دکتر بانکی   

  • شورای مرکزی